دوست داشتن

من در کشوری به دنیا آمده ام و زیسته ام که ناسزا گفتن و کتک زدن و اعدام کردن در انظار عموم، نه تنها مجاز بوده، بلکه توسط حکومت ترویج هم شده است؛ در حالی که هر نمادی از عشق ورزیدن نه فقط بوسه زدن یا در آغوش کشیدن دیگری حتی اگر از خویشان نزدیک باشد بلکه حتی نمایش دوست داشتن ذات خود نیز با انگ تکبر و خودنمایی پست و مضموم شمرده شده و حکومت تا حد امکان از بروز آن جلوگیری کرده است.
وقتی یادآورم شدند که روابط دوستانه ام را کوتاه و بعید می کنم به خودم نگاه کردم، دیدم چقدر ریشه های این علف هرز در تنم گسترده شده است و من از زمان تولد ناخودآگاه آنها را به جان خریده ام و رشد داده ام.
بدانید که بسیاری از تغییر رفتارهای انسانی، ناخودآگاه و ناخواسته است و به علم و قدرت درک شما ربطی ندارد، آسان کردن نوعی رفتار و دشوار نمودن نوعی دیگر، برای تغییر رفتار ناخودآگاه کافی است تا شما کمتر عشق بورزید، کمتر در آغوش بکشید و کمتر دوست داشته شوید و بیشتر پس بزنید، بیشتر تنها باشید و بدبینانه تر به زندگی نگاه کنید.
آری، تغییر میل های انسانی ما همینقدر آسان و همینقدر فجیع است. بیائید با هم در تغییر این رفتار که در حال بدل شدن به فرهنگ ماست بکوشیم.
بیشتر دوست بداریم.
بیشتر محبت کنیم و
بیشتر انسان بمانیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *