تغییر رفتار ما

داشتم مطلب “علی ربیعی” رو به توصیه ی پدرم در مجله ی “آسمان” می خوندم که در مورد 8 ساله اخیر و اوضاع چند انتخابات گذشته صحبت کرده بود می خوندم. 
با خودم فکر می کردم تأثیر دولت خاتمی بر اجتماع و فرهنگ رو چون دنبال می کردیم و علاقمند تغییراتش بودیم، دیدیم، تا حدی آگاهانه حسش کردیم و حتی خیلی ها کاستی هاش رو نقد هم کردن. ولی همین گروه تحصیل کرده و گروه روشنفکر با وجود نقد جریان احمدی نژاد از ابتدا، الان لازمه به خودشون نگاهی بندازن. حضور 8 ساله ی جریانی بی حیا، دروغگو، عجول، بی ادب، استرس زا و شرایطی که در جامعه به وجود آورده، جدا از سیاست و اقتصاد، باعث شده فرهنگ همه ی ما به صورت ناخودآگاه تغییر کنه و مقداری از رفتارهای این جریان رو ناخودآگاه تقلید کنیم.
صرفاً شرایط اقتصادی نمی تونست مارو بی ادب تر، استرس زاتر و بی توجه به احترام متقابل اجتماعی بکنه.
باید با چشم باز تغییرات فرهنگی رو جدا از تغییرات سیاسی دنبال کرد و در جهت اصلاح مشکلاتش کوشید و این تلاش هممون رو می طلبه که به خودمون نگاه کنیم و تغییرات ناخودآگاه رفتاریمون که از نظرمون مطلوب نیست رو در خودمون اصلاح کنیم.
اگر شما هم تغییری جزئی یا کلی حس کردید بهتره به اشتراک بذاریم، شاید در هممون این تغییرات رخ داده باشه.

و جوابی که در کامنت‌ها دادم هم مهم بود:
مردم همه جای دنیا علاقه به گریز از قوانین، آسوده بودن، پیچوندن، باور به موهومات و … در صورتی که کارشون رو آسونتر بکنه دارن فقط ساختار و عرف اجتماعی، قوانین و امکان آشکار شدن عدم تبعیتشون از قانون باعث می شه رفتار مطلوب تری (عموماً از نظر سیستم اجتماعی) نشون بدن. 
https://www.coursera.org/course/behavioralecon
در مورد مردم ایران نباید یادمون بره که در شرایط بد اقتصادی و خفقان سیاسی و نا امیدی خیلی کارها می تونه از یک انسان سر بزنه که لزوماً در شرایط دیگه همون رفتار رو نداره. 
یک مثالش ایرانیانی که در ایران دوستانمون بودن و کار کردنشون رو اینور دیدیم و اونور هم می دونیم چطور کار می کنن و درس می خونن و از قوانین تبعیت می کنن. مثال دوم که حالت رادیکال تغییر رفتار در شرایط سخت رو نشون بده مردم لنینگراد در زمان حصر جنگ جهانی دوم هستن (بعداً سنت پترزبورگ شد.) توی این شهر بعد از چند ماه محاصره آلمان ها اتفاقاتی افتاد که بهتر دیدم ننویسم الان ولی مسلماً رفتارشون اصلاً رفتار انسانی نبوده. 
حالا من آمار 2 سال اخیر رو ندارم ولی طبق آمار سال 89 در مورد جمعیت ایران 21 % مردم در تهیه ی خوراک و پوشاک مشکل داشتن، 45% بالاتر از این 21% هم قادر به پس انداز کردن نبودن یعنی هرچی در می آوردن خرج خوراک و پوشاک و سرپناهشون رو می داده. این حدود دو سوم جمعیت ایرانه. (اگر تازه سال 90 و 91 وضع بدتر نشده بود که شده.)
روانشناسی اجتماعی هم نشون می ده رفتار مردم در گروه ها و اجتماعات خیلی متأثر از رفتار متقابل و خیلی مؤلفه های دیگس که همش به خود مردم بر نمی گرده. مثال شوک الکتریکی میلگرم رو توی صفحم نوشته بودم که دانشجو های دانشگاه ییل در شرایطی که مسئولیت با اونها نباشه، شناخته نشن و تحت فرمان مسئول آزمایشگاه حاضر شدن تا 450 ولت شوک الکتریکی به یک انسان دیگه وارد کنن. 
اینارو به این سادگی نمی شه به افراد نسبت داد. 
باید در جهت تصحیح و تغییر پایه ای، بلند مدت و خوش بین حرکت کرد.”

پلتفرم نوآوری

http://www.thingiverse.com/
سایتی که توسط یک شرکت تولید کننده ی پرینترهای سه بعدی ارزان راه اندازی شده و از سال 2008 هزاران طرح با لیسانس های مختلف برای استفاده عموم درش قرار گرفته. 
جالب اینکه بسیاری از این طرح ها بر مبنای طرح های قبلی و تکمیل اونها شکل گرفتن.

هنوز ما در ایران برای گفتن ایده هایی که هزاران مشکل و ایراد فنی تولید دارن ترس داریم. جالبه که پلتفرم های توسعه ی نوآوری و ایجاد ارزش چطور در کشورهای دیگه شکل گرفته و رشد می کنه.

http://www.quirky.com/how-it-works
کوئرکی یکی دیگه از این پلتفرم‌هاست که کار ساخت و حتی تولید انبوه رو هم به عهده گرفته تا کاربرانش با خیال راحت شروع به ایده پردازی و تست ایده‌هاشون بکنن. ایده‌هایی که بازار بهتری داشته باشن و با روند درستی شکل گرفته باشن احتمال بیشتری داره که در انتخاب نهایی برای تولید پیروز باشن و به تولید انبوه برسن.

ما باید این روند آفرینش و خلاقیت چابک رو یاد بگیریم چون برای جایی مثل ایران که مسائلش زیاد هست، نیاز به چابکی بالایی برای جبران عقب‌ماندگیها هستیم. 

تفکر طراحی

تفکر طراحی

تفکر طراحی:

پیش از پرداختن به مفاهیم اولیه ی مورد استفاده در این پژوهش ذکر مقدمه ی کوتاهی در مورد “تفکر طراحی” که پیش زمینه ی پژوهش بوده نیز لازم می نماید.

تفکر طراحی در تقابل با تفکر مهندسی و تفکر تجاری مطرح شده و در دو دهه ی اخیر مورد توجه سازمان های نوآور و آکادمی های بزرگ مدیریت و تجارت جهان بوده است.  “تفکر مهندسی” با آنالیز مشکل و محدود کردن دامنه ی بررسی و مشخص نمودن متغیر ها و یافتن رابطه و معادله بین آنها فعالیت خود را انجام می دهد و بسیار بهینه عمل می کند زیرا معادلات و مجهولات را طوری تعریف می کند که پاسخی مشخص برای مسئله بیابد. این نوع تفکر معمولاً در مسائل مربوط به فن آوری یا قابل تقسیم به مسائل با معادلات مشخص و تعداد مجهولات متناسب با تعداد معادلات هستند به کار می آید.
“تفکر تجاری” با استفاده از انواع مختلف شاخص ها مانند ارزش کنونی، مزایای رقابتی و … سعی در تصمیم گیری در مورد مسائل دارد و این کار را با جمع کردن اطلاعات در شاخص های تصمیم گیری مانند شاخص بازگشت سرمایه یا دیگر شاخص های تجاری و سپس بهینه سازی و تصمیم گیری بر مبنای آنها انجام می دهد. این طرز تفکر در مورد مسائل تجاری یا بهینه سازی برای تصمیم گیری با ریسک مشخص به کار می آید.

تفکر تجاری از نظر رویارویی با پیچیدگی های انسانی مشابه تفکر طراحی است ولی روند مواجهه با این پیچیدگی این دو رویکرد را از هم متمایز می کند. تفکر تجاری از دیدگاه اقتصادی سعی در استفاده از وضع موجود به نفع سازمان است و طراحی با دیدگاه کاربر محور در صدد ایجاد یک مفهوم جدید برای خدمت به کاربر است.
“تفکر طراحی” در مورد “مسائل خبیث”بیشترین کاربرد را دارد، مسائلی با پیچیدگی بالا، متغیر ها و مجهولات بسیار که معادلات محدود موجود قادر به حل آنها نیستند و مسئله هم بهینه کردن یا تغییر اندک یک راه حل موجود نیست بلکه یافتن پاسخی است که در ابتدا وجود ندارد. در این مسائل معمولاً پاسخ از پیش مشخص نیست و حتی پس از ارائه ی پاسخ باز هم اطلاعات جدید در حال افزوده شدن به مسئله و تغییر آن است به همین دلیل طراح از مردم نگاری، مصاحبه، پرسشنامه و دیگر روش های موجود استفاده می کند تا نقطه نظری از دیدگاه افراد نیازمند به حل مسئله پیدا کند که با فرضیه متفاوت است و همیشه به صورت یک جواب احتمالی باقی می ماند تا پروتوتایپ نهایی انجام شود. حتی پروتوتایپ های کوچک و سریع هم نه پیشنهاد پاسخ بلکه به نوعی پرسش سؤال در مورد پاسخگویی طرح هستند و در محیط واقعی که مسئله در آن تعریف شده مورد بررسی قرار می گیرند.

جدول ‏2‑1 برخی از این تفاوت ها را نشان می دهد.

جدول ‏2‑1: مقایسه ی تفکر تجاری و طراحی

تفکر تجاری

تفکر طراحی

مفروضات اولیه

عقلانیت، واقع بینی، حقیقت مشخص و قابل کمّی سازی

تجربه ی شخصی، حقیقت با ساخت اجتماعی

روش (متد)

تحلیل با هدف اثبات “بهترین” راه حل

تجربه با هدف تکرار روند به سمت راه حلی “بهتر”

فرآیند

برنامه ریزی

انجام

محرک های تصمیم گیری

منطق، مدل های عددی

بصیرت احساسی، مدل های تجربی

ارزش ها

به دنبال کنترل و ایستایی؛ ناراحتی در شرایط نامعلوم

به دنبال نوآوری؛ ناراحتی از وضع فعلی

سطوح تمرکز

خلاصه و انتزاعی یا خاص و دقیق

حرکت مکرر بین خلاصه و خاص و دقیق

من و طراحی صنعتی

طراحی صنعتی از سالهای نوجوانی عشق من بود و اول مثل خیلی از پسرهای دیگه با عشق به طراحی خودرو شروع شد ولی در سال 80 با خوندن مصاحبه‌ای با سهراب وثوق مدیر زیبا دیزاین توی مجله‌ای فکر کنم به نام “نوآوری” تازه فهمیدم طراحی صنعتی چی هست و بعدش شروع کردم به مطالعه و جستجو البته همچنان به طراحی خودرو علاقمند بودم.
توی Cardesignnews عضو شدم و کارهامو گذاشتم، چندتا سؤال و جواب خوب هم با اینترنت ذغالی اونروزها از چندتا طراح خوب کردم. Humberto Ortiz فکر کنم که طراح GM بود دو بار جواب سؤالاتم رو داد وحتی یک کار دستی خودش رو برام فرستاد که توضیح بده چطور باید واقعی تر کار کنم.
بالاخره تصمیم گرفتم سال 81 در سن 18 سالگی و در نمایشگاه خودرو، یکسری از کارهام رو به صورت مجموعه دربیارم، پرینت کنم و با پررویی روش بنویسم “آماده برای همکاری در طراحی خودرو” و برم دنبال کار طراحی خودرو بگردم. همه‌ی شرکت‌هایی که فکر می‌کردم احتمال داره مرکز طراحی داشته باشن رو گشتم. توی ایران خودرو، ایران خودرو دیزل، سایپا و کیش خودرو تونستم با چند نفر صحبت کنم و البته با احمد کلهر مدیر سایت Carx1 که اون زمان تازه شروع به کار کرده بود هم صحبت کردم. (اسکن زیر هاشورها و ضربدرهای احمد کلهر رو داره 🙂 )
از بین کسانی که ملاقات کردم آقای علیرضا محمدزاده و احمد کلهر بهم پیشنهاداتی برای بهبود کار دادن و بقیه گفتن این کارها خط خطی هست و با اینکه احتمال داره استعدادی داشته باشم ولی کلاً کارها به درد نمی‌خوره. این شد که بعد از قبولی در دانشگاه در رشته‌ی مهندسی ماشین آلات کشاورزی، مدتی این کار رو کنار گذاشتم و به طراحی‌ ماشین‌های کشاورزی علاقمند شدم. یک طرح خوب هم توی اون زمینه داشتم که البته در پورتفولیوی ناقص اون زمانم نتونست جایگاهی در دانشگاه Alberta برام به ارمغان بیاره.1st1 1st2

(الان که فکر می‌کنم واقعاً اون زمان که پا توی دانشگاه نذاشته بودم خیلی عملگراتر بودم و انگیزه داشتم. دانشگاه خیلی زندگیم رو خراب کرد و پیشرفتم رو به تعویق انداخت. )
بین سالهای 81 تا 89 همیشه ارتباطم رو با دوستان طراحی صنعتی دورادور حفظ کردم و توی چندتا کار سعی کردم کمک کنم. توی سایت “طراحی صنعتی ایرانی” هم از سال اول تأسیسش و یک سال بعد در “گزارشگر طراحی صنعتی” عضو شدم.
خلاصه بعد از 4 سال تحصیل کارشناسی و 4 سال کار در زمینه‌ی نفت و گاز اول در پتروشیمی اصفهان به عنوان کارشناس نصب تجهیزات و بعدش روی پروژه‌ی فاز 12 پارس جنوبی به عنوان کارشناس بخش Piping تونستم انقدر پول دربیارم تا کلاس عملی طراحی صنعتی اسم بنویسم. البته قبلش ویدئوهایی که آقای برخورداری توی C1 و گروه Vira ایجاد کرده بودن رو دیدم و 2 جلسه هم پیش آقای علیرضا محمدزاده رفتم ولی خوب هنوز طراحی صنعتی نبود.
بعد از سالها در سال 89 وقتی کلی دردسر هم توی مملکت و خانواده بود تونستم با رتبه ی 16 در دوره ی روزانه ی دانشگاه صنعتی امیرکبیر قبول بشم.
2 سال وقت گذاشتم و همش رو به “طراحی خدمات” اختصاص دادم. یک مقاله، یک ارائه و یک رویداد در این زمینه حاصل سال اول بود.
و سال دوم بیشتر با دوستان دانشگاه‌های مختلف دوست شدم و در اتحادیه انجمن‌های علمی شرکت کردم و یک سایت با نام ID1  برای شبکه‌ی اجتماعی طراحان درست کردم که بعداً بستمش و …
توی این 2 سال رشد و نفوذ من توی طراحی صنعتی بیش از حد انتظار خیلی‌ها و حتی خودم بود چون بر حسب گفته های دوستانم از قبل این دوران، فکر می‌کردم نمی‌تونم توی طراحی صنعتی چیزی بشم ولی پذیرا بودن اساتید و دوستان همرشته و مطالعاتی که از قبل داشتم باعث شد زود جای خودم رو پیدا کنم.
416673_324755287549308_1928860564_o 416673_324755294215974_1054394583_o
یاد گرفتم که اتفاقاً طراحی صنعتی جایی هست که من مدت‌ها پیش بهش رو می‌آوردم و همه‌ی استعدادها، مطالعات روان‌شناسی و طراحی و مهندسی، همشون اینجا به درد می‌خوره.
کلی دوست عالی پیدا کردم و با کلی از اساتید بسیار خوب آشنا شدم که نسبت به من لطف داشتن و خیلی چیزها بهم یاد دادن. و این داستان تا همیشه ی من ادامه خواهد داشت 🙂

425375_10151321722510231_1785192464_n

تیم در ایران

برای پروژه ی عام المنفعه و مفتی ای که برای آینده ی ایران دارم تعریف می کنم اطلاعات می خوام اگر می شه اینجا جواب بدین و اگر به اشتراک گذاشتین هم من خودم جوابهارو پیگیری می کنم لطفاً مشارکت کنید: 

اگر پیشینه ای از کار گروهی موفق در ایران در هر دوره تاریخی ای سراغ دارید با ذکر این 5 مورد (هرکدوم که می دونید) مشارکت کنید:
1. تیم چگونه و با چه هدفی تشکیل شده؟
2. بارزترین نتایج فعالیتشون چی بوده؟
3. در چه زمانی شکل گرفته و برای چه مدتی باقی بوده؟
4. چند نفر در ابتدا در تیم عضویت داشتن (و چند نفر حالا عضو هستن)؟
5. تصمیم گیری ها در تیم چگونه بوده (و حالا چگونه هست)؟

مثلاً:
جمعیت دانشجویی-مردمی امام علی
1. با هدف مبارزه با معظلات اجتماعی تأسیس شده.
2. کمک به کودکان کار، کودکان دربند، زنان سرپرست خانوار و …
3. سال 79 شکل گرفته و تابحال فعالیتشون ادامه داشته و در حال رشده.
4. نمی دونم، شنیدم جمعی از دانشجویان شریف بودن.
5. نمی دونم

هرکسی هم می تونست اطلاعات فرد دیگری رو کامل کنه مضایقه نکنه لطفاً. ممنون

دو کامنتی هم که خودم در توضیح این مورد اضافه کردم اینها بود:  (کلاً این پست زیاد هم مورد مشارکت قرار نگرفت.)
حالا تکمیلم کنین در همین مورد.
من توی مطالعات آینده و … دیدم کشورهای اروپایی بخصوص، که پدر فرهنگی غرب محسوب می شن خیلی از کارهاشون تیمی بوده در گذشته و این یک بخش از فرهنگشون شده به مرور. با اینکه الان ارتباطات اجتماعی و تعارف و خوش و بش اونجوری ندارن اما برای کار تیمی همیشه آماده هستن.
موسیقی کلیسایی، مجلسی و بعدها کلاسیک نمونه ای از فرهنگ کار تیمی یک جمع برای یک هدفه که با ارکسترها و آنسامبل های بزرگ از 500 سال قبل هم رگه هاشون رو می شه تا الان ها دنبال کرد.

الان می خوام رگه های کار تیمی خوب در گذشته و حال ایران رو پیدا کنم و ببینم ما چطور کار تیمی می کنیم و از کی شروع کردیم و آیا اصلاً رگه ی ادامه داری در این رفتارها پیدا می شه یا نه. ما چند نفره جور می شیم و شروع می کنیم و چطوری تصمیم می گیریم و بزرگ می شه کارهامون”

جامعه و فرهنگ ایران بدون نفت این 100 سال اخیر، 3000 سال اقلاً یکسری فلسفه ها، رفتارها، منش ها و … داشته که توش جاری بوده و فرهنگ از بین اینها تکامل پیدا کرده و تغییر کرده و به ما رسیده، احتمال زیادی می دم که خیلیهاش اقلاً برای خودم ناشناخته ولی جالب و مفید باشه و به ساختن آینده کمک کنه”

دوست داشتن

من در کشوری به دنیا آمده ام و زیسته ام که ناسزا گفتن و کتک زدن و اعدام کردن در انظار عموم، نه تنها مجاز بوده، بلکه توسط حکومت ترویج هم شده است؛ در حالی که هر نمادی از عشق ورزیدن نه فقط بوسه زدن یا در آغوش کشیدن دیگری حتی اگر از خویشان نزدیک باشد بلکه حتی نمایش دوست داشتن ذات خود نیز با انگ تکبر و خودنمایی پست و مضموم شمرده شده و حکومت تا حد امکان از بروز آن جلوگیری کرده است.
وقتی یادآورم شدند که روابط دوستانه ام را کوتاه و بعید می کنم به خودم نگاه کردم، دیدم چقدر ریشه های این علف هرز در تنم گسترده شده است و من از زمان تولد ناخودآگاه آنها را به جان خریده ام و رشد داده ام.
بدانید که بسیاری از تغییر رفتارهای انسانی، ناخودآگاه و ناخواسته است و به علم و قدرت درک شما ربطی ندارد، آسان کردن نوعی رفتار و دشوار نمودن نوعی دیگر، برای تغییر رفتار ناخودآگاه کافی است تا شما کمتر عشق بورزید، کمتر در آغوش بکشید و کمتر دوست داشته شوید و بیشتر پس بزنید، بیشتر تنها باشید و بدبینانه تر به زندگی نگاه کنید.
آری، تغییر میل های انسانی ما همینقدر آسان و همینقدر فجیع است. بیائید با هم در تغییر این رفتار که در حال بدل شدن به فرهنگ ماست بکوشیم.
بیشتر دوست بداریم.
بیشتر محبت کنیم و
بیشتر انسان بمانیم.

آینده‌ی ایران

وضع فعلی و تغییرات احتمالی و جنگ و … رو برای مدتی که به سؤال من فکر می‌کنید از یاد ببرید، می خوام بدونم بهترین و ایده آل ترین آینده ی ایران بعد از همه ی تغییرات خوب، از نظر شما چه شکلیه؟ مهم نیست چه تغییراتی لازمه، مهم اینه که ایرانِ مطلوب شما چه شکلی هست؟ 

واقعیت اینه که تا ندونیم کجا می ریم و به سمت چه آینده ای قراره حرکت کنیم هر اتفاقی هم بیفته به آینده‌ی مطلوب نخواهیم رسید چون همیشه ایراد هست و حتی در یک جهت  به سمت مطلوب هم حرکت نخواهیم کرد.
حالا نه از نخبگان سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، بلکه از خودمون داریم می پرسیم که آینده ی خوب ایران از نظر ما چه شکلی خواهد بود؟ چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟ و زندگی ما توی این ایران ایده‌آل چطور خواهد بود؟

لطفاً بدون خوندن کامنت های دیگران جواب بدین بعد اگر خواستین کامنت هارو هم بخونین و نظری اضافه کنین.

طراحی نمایشگر دور موتور

یک سؤال در فیسبوک که یک طرح شد ولی هیچوقت به پیشنهاد و اجرا نرسید:

“من یه سؤالی داشتم از طراحان خودرو و طراحان تعامل که در طراحی نمایشگرهای خودرو نقش دارن این عقربه ی دور موتور آیا فقط برای عوض کردن دنده استفاده می شه؟ آیا راننده نیاز داره دور موتور رو ببینه و از روی اون درک کنه که چطور باید دنده عوض کنه؟ بعد 1 سال روندن یک ماشین کمتر کسی از روی دور موتور فعالیتی انجام می ده به نظرم و خیلی ها هم اشتباه هایی در مورد دور موتور مناسب دارن که به رفتارهای متفاوت و خیلی وقت ها غیر اصولی ختم می شه.
الان که انقدر میکروپروسسور ارزون توی بازار هست نمی شه اطلاعات دور موتور و گشتاور بهینه رو بدن به یه سیستمی و نشانگر جدیدی طراحی کنن که اطلاعات رو بهتر نشون بده برای تعویض دنده؟
اگر کسی پایس روی یک نشانگر درست حسابی کار کنیم خبر بده. البته یا مکانیک خودرو فول باشه، یا پول اجرا رو داشته باشه یا از الکترونیک سر در بیاره لطفاً :)) “

ارزش طراحی

سؤال من روی فیسبوک این بود:

“طراحان صنعتی چه ارزشی ایجاد می کنن؟

به نظر من طراحان صنعتی باید حداقل روش های شناخت کاربران رو بلد باشن و در هر پروژه ای بتونن پیشنهاد روش مناسب در زمان و شرایط موجود رو بدن که خروجی مطلوبی از شناخت کاربر به دست بیاد.
ولی متأسفانه اکثر طراحان صنعتی ما نمی تونن چنین کاری بکنن.
واقعاً کم آوردیم. بچه های نرم افزار و بروبچه های مدیریت و بازاریابی هم به اصول تجارت واقف هستن هم روش های خلاقیت جور و واجور بلدن و ازشون خروجی می گیرن، هم راه اندازی کسب و کار بلدن، هم بیشتر و بیشتر دارن تفکر طراحی یاد می گیرن و استفاده می کنن.
هر رشته ای مهارت های خاص خودش رو شناخته و توسعه داده.
وقتی با 4 نفر از رشته های دیگه می شینی هر کسی می دونه چه کاری می کنه که دیگران نمی کنن ولی طراحا … تقریباً هیچ کاری نمی کنن و ادعاشون هم می شه که همه کار می کنن.
بیاین بگین از نظر شما طراحان صنعتی چه مهارت ویژه ای دارن؟
چه کار خاصی انجام می دن؟”
بهترین جوابهایی که گرفتم :
حمیدرضا نکویی:
من توی کار حرفه ای با بچه های صنایع و مکانیک و الکترونیک کار گروهی انجام دادم و دیدم که بچه های طراحی به نظرم مهارت توی ارائه راه حل های خلاق برای پیشبرد پروژه بهتر از اون رشته ها بود، با بچه های بازاریابی و مدیریت کاری نکردم اما حس می کنم این نکته کهگفتی توانمندی تجاری سازیه ایده توی بچه های طراح خیلی ضعیف هست و بنظرم همین قسمت اتفاقا باید خیلی قوی بشه یعنی یکی از نیاز های جامعه طراحی ما اینه که بلد بشن چجوری میتونن یک ایده هر چند ساده رو تجاری سازی کنن. اونوقت میشه دید که چجوری پیشرفت خواهند کرد.
مرجان حسومی:
علم طراحان خوب هست ولی اولاً متدها رو به اسم نمی‌شناسن و ثانیاً فرصت برای تمرین عملی در طی تحصیلات براشون فراهم نمی‌شه.
(البته بحث بلندی بود و من به این موارد کلیدی خلاصش کردم.)
مریم ق:
من فکر می کنم که استاد زهری دارن سعی می کنن این مشکل رو حل کنن، با روشی که در دست گرفتن و البته گفتن که این متد برای اولین بار داره پیش میره و فکر می کنم کار درستیه با وجود سختی که برای ما داره، چون ما همه توی کارشناسی یه راه رو رفتیم اما الان همه چیز از نو و جدید شد
(در ادامه روش INDP، همراه با آنالیز SET و OGP در موردشون صحبت شد که فقط این دو لینک رو برای پیگیری می‌ذارم:
lib.freescienceengineering.org/view.php?id=354126
https://www.behance.net/gallery/CHI-Innovative-Products-and-Service-Development/471546)
نتیجه گیری خودم تقریباً این بود که خلاقیت، نحوه تفکر و روند طراحی در کنار هم بیشترین ارزش رو ایجاد می‌کنن ولی روندی که کارفرما حاضر نباشه برای سه چهارمش یعنی از یافتن مشکل و نیاز کاربر تا ایجاد راهکار هزینه کنه برای ایجاد درآمد و اشتغال طراحانی که پروژه‌ای کار می‌کنند مشکل ایجاد خواهد کرد.
باید مدل کسب و کار درستی برای طراحی ایجاد کنیم.

اسکچ و رندر!

این اولین کاری بود که در اوایل تابستان سال 90 دستی اسکچ زده بودم وبعدتر با WACOM Intous 4 tablet رندر دیجیتالش کردم اون هم تک رنگ و توی فوتوشاپ. کلی هم ایراد داشت. از نور و سایه بگیر تا خود اسکچ که تناسبات نداشت و … ولی خوب برای بیننده ی عمومی  و اگر زیاد گیر ندی کار بدی نیست در حجم پردازی و … خلاصه خودم برای اون زمان ازش راضیم.

الان بخوام کار کنم مسلماً باید بیشتر وقت بذارم و این مشکلاتش رو حل کنم.   
336350_10150792780570231_858377732_o

افتضاح مهندسی

سال 90 شاهد یک پدیده‌ی نادر بودیم که ضعف و عدم آینده نگری خیلی‌ها رو به رخ کشید:
البته فکر کنم تفاوت دید سیستماتیک و کل نگر طراحی و دید مهندسی رو هم نشون داد. ما که توی مملکتمون مهندسان اسمی دارن همش تصمیم‌های کلان می‌گیرن یا حداقل تصمیم‌سازی می‌کنن باید احساس خطر کنیم.

هفته اول مهر 1390 شاهد پدیده نادری خواهیم بود که تابحال اتفاق نیفتاده بود:

یک ماهواره از رده خارج شده ی ناسا به نام “UARS” که 20 سال پیش به فضا پرتاب شده، به اندازه یک اتوبوسه و 6 تن وزن داره، از مسیر چرخش خارج شده و به سمت زمین در حال سقوطه؛ تخمین زده شده که تا آخر سپتامبر یعنی تا آخر هفته اول مهر، تکه های این ماهواره، که احتمالا قسمت زیادیش در گذر از جو از بین خواهد رفت، در فاصله بین کانادا تا آمریکای جنوبی سقوط خواهند کرد.

تخمین زده شده که 532 کیلوگرم از مواد تکه تکه شده این ماهواره در 26 قطعه بزرگ و کوچک در 800 کیلومتر روی زمین به صورت پراکنده فرود خواهد اومد و خساراتی به جای خواهد گذاشت.

مکان اصابت این تکه ها بین کانادا تا آمریکای جنوبی تا 2 ساعت قبل از برخورد، به صورت دقیق قابل پیش بینی نیست.

مثل اینکه کم کم ضعف های انسانی در اقتصاد و مهندسی و … داره خودش رو حسابی نشون می ده … خدا کنه اقلاً این قسمت قضیه درست شبیه سازی شده باشه و تر کش هاش به این سمت زمین برخورد نکنه و بعدا بگن اشتباه شبیه سازی بوده.

به بچه مدرسه ای ها هم بگین موقع رد شدن از خیابون، اول سمت چپ رو نگاه کنن بعد سمت راست رو اگر ماشینی نبود، آسمون رو هم یه نگاهی بندازن شاید یه تیکه ماهواره بخوره تو سرشون، اگر چیزی نبود می تونن رد بشن.

http://www.gizmag.com/nasa-satellite-will-crash-back-to-earth-in-the-next-few-weeks/19827/

ژیان ما یا 2CV سیتروئن

از اولین طرح‌هایی که روی فیسبوک به اشتراک گذاشتم این بود:
266379_10150688077260231_2824463_o
فکر کنم تازه روند طراحی دستی رو داشتم بعد از قبول شدن در ارشد امتحان می‌کردم.
دلیل رسم این خودرو هم این بود که خود سیتروئن فکر کنم در 60 سالگی مدل 2CV که در مدت زیادی توی چندین کشور تولید شده بود و فکر کنم در زمان جنگ جهانی دوم هم کلی برای فرانسوی‌ها و متفقین اروپایی کار کرده بود یک مدل جدید با همون حس می‌خواستن طراحی کنن که به نظر من اصلاً حس ژیان نمی‌داد.
این طرح منظورمه:

263504_10150688058910231_3457644_n

266298_10150688058885231_3938800_o
حالا اینم زیاد شاید حس ژیان نده ولی سعی کردم، به نظر خودم، المان‌های جلو پنجره و کاپوت و … رو با طراحی مدرن مخلوط کنم و این اسکچ دراومد.

غیر از اون کاکل خط خطیش بد نبود. تمرین خوبی بود در هر حال 🙂

اینم ژیان خودمون
266298_10150688058900231_1993470_o

آگاهی، کلید رشد فرهنگ

سال 90 گروهی درست کردم برای اینکه تمرکزی بر آگاهی یافتن و بعد آگاه کردن دیگران بگذاریم تا مشکلات فرهنگی عدیده‌ ناشی از عدم آگاهی بیشتر نشه در جامعمون.
الان در سال 93 با فروش بالای اپلیکیشن‌های جوک و اس ام اس فکاهی و وضعیت دهه 70 و بعدترش 80ی‌ها می‌بینم که مقداری مشکلات فرهنگی بیشتر شده. امیدوارم زودتر و پایدار اقدام کنیم. این قضیه هنوز نیاز به طراحی داره:

با آگاهی دادن، تاثیر و رشد حماقت ها در تصمیم گیری های کلان را کاهش دهیم.

بسته شدن دست آگاهان از عمل و نا آگاهی بخشی عظیمی از ملت (از جمله خود نویسنده) که با ارعاب و تهدید آگاهان و دروغگویی رسانه های داخل و تحدید استفاده از رسانه های خارجی، تشدید شده، سبب گسترش حماقت ها در عرصه های کلان کشور گشته است.
برای دریافتن این حماقت ها آگاهی چندانی لازم نیست. اما ساکت ماندن در مقابل این تغییرات و آگاه و توانمند نساختن یکدیگر در مقابله با حماقت امروز، می تواند این سنت حماقت را بر آینده کشور مسلط کرده و نسل های آینده را از داشتن جامعه ای سالم محروم سازد. (همانگونه که نسل ها، چه قبل و چه پس از انقلاب، اسیر حماقت های زمانه خود شده اند و جامعه هر بار و هر نسل، نسبت به زمانه خود، ضعیف تر و ناسالم تر شده است.)
امروز و هر روز از این پس تلاش کنیم تا هستیم و می توانیم، با آگاهی یافتن و با انتشار آن، کشورمان را از گزند حماقت ها نجات دهیم (احمق ها همواره وجود خواهند داشت، قدرت تسلط احمق ها در نا آگاهی گسترده و ترس آگاهان است، قدرت را با آگاه ساختن صحیح و بی طرفانه به ملت باز گردانیم و به آسانی یا حتی به سختی هم، به هر بی سر و پایی نبازیمش.) و نترسیم از خواستن حقمان که این حق، فقط از آن ما نیست، این حق نسل هایی است که از پس ما خواهند آمد و ما را بر سنت های بدیع زمانه مان بازخواست خواهند کرد.
در اینجا تنفر جایی ندارد. هیچ فردی، نه خوب و نه بد، منبع خیر و شر نیست، قدرت در اجتماع به وجود آمده و اگر با آگاهی پایدار و مداوم، به فرد یا حزبی بخشیده شود، با همین آگاهی در زمان خطا بازپس گرفته خواهد شد. مهم یافتن راه آگاه شدن درست و آگاه ماندن به صورت پایدار در جامعه است. در اینجا تمرکز بر دوری از حماقت نیست، تمرکز بر آگاه ساختن و یافتن راه حلی برای آگاه ماندن به شیوه ای سالم و پایدار است.

1. ریشه مشکلات اجتماعی دو جنس آفریده شدن و طبیعت آفرینش انسان نیست، جای دیگری برای یافتن راه حل مشکلات بگردیم.

2. به خرج ملت با ملت مبارزه نکنیم. با ریشه های اصلی مشکلات اجتماعی و اقتصادی مانند فقر، بیکاری، قاچاق کالا و مواد مخدر مبارزه کنیم

3. به تخریب اجتماع، عزت نفس انسانی و تضییع حقوق مردم پایان دهیم.

4. اصلاح را از خودمان شروع کنیم.

5. هیچ بدی و خوبی خارق العاده ای را از فرد ندانیم و ریشه ها را عمیق تر بشناسیم

بالش خنک، خواب خوب!

یکی از اولین اعتبارسنجی‌هام روی فیسبوک این بود که:
لطفا نظر بدین که روی بالش خنک راحت تر خوابتون می بره یا بالشی که دماش با دمای اطاق یکیه یا بالاتره؟”
جواب‌هایی که گرفتم برام جالب بود و همونطور که حدس می‌زدم تمایل در جهت خنک بودن بالش بود ولی برای سینوزیتی‌ها بخصوص در زمستان بالش گرم بسیار بهتر از بالش خنک بود 🙂
مدتی روی این ایده اسکچ زدم و مخصوصاً یکی از ایده‌هایی که خودم دوست داشتم مبناش جابجایی آب در مجراهای تنگ و گشاد شده درون یک لایه از بالش بود که با حرکت سر این جابجایی آب به وجود میومد و باعث خنک شدن می‌شد.
الان که بازبینی کردم دیدم ایده ای مشابه اجرا شده ولی هنوز ایده ی خودم رو دوست تر می دارم از عکس این اجرا شدهه که خوشم نیومد، یعنی حس خوبی بهم نداد.
شاید یه روزی پول اضافی داشتم یا اهمیتش رو درک کردم و ساختمش 🙂